thH68908KE  شب عروسی

ابن عباس روایت می کند : آن شبی که فاطمه زهرا (علیهاالسلام) را به خانه ی حضرت علی ابن ابی طالب (علیه السلام) بردند پیغمبر معظم اسلام (صلی الله علیه واله) جلو و جبرئیل سمت راست و میکائیل طرف چپ و تعداد هفتاد هزار ملک در عقب آن بانو بودند که خدا را تا طلوع فجرتسبیح و تقدیس می گفتند .

شبیه پیامبر (صلی الله علیه و اله)

عایشه می گوید : هیچ کس را در حرکات بدن و راه و رسم زندگی و سخن گفتن شبیه تر از فاطمه به رسول خدا ندیدم . آن هنگام که بر پیامبر اکرم وارد می شد ، به احترام او بر می خاست و به وی خوش آمد می گفت و دستش را می گرفت و در نزد خود می نشانید .

شرح مصائب

در روزهایی که حضرت زهرا (علیهاالسلام) در بستر بود چندین بار وصیت کرد ، و در یکی از وصیت ها که عده ای حضور داشتند فرمود : امتی که عهدو پیمان خدا و پدرم پیامبر (صلی الله علیه و اله) را درباره ی امیر المومنین (علیه السلام) شکستند هرگز بر من نماز نخوانند .آنان در حق من ظلم کردند و ارثم را گرفتند و نوشته ی پدرم بر اعطای فدک را پاره کردند و شاهدان مرا دروغگو خواندند.

من شب و روز برای اتمام حجت بر در خانه هایشان رفتم در حالی که امیرالمومنین (علیه السلام) مرا می برد و حسن وحسین همراهم بودند .من آن ها را به خدا و پیامبر (صلی الله علیه و اله) متذکر شدم که با ما ظلم نکنند و حقی که پروردگار برایمان قرار داده غصب نکنند. اما آنان شب ها پاسخ مثبت می دادندو روزها از یاری ما سرباز می زدند .

آن گاه عمر و قنفذ و خالد را بر در خانه ی ما فرستادند تا پسر عمویم را برای بیعت سراسر زیان خود به سقیفه ببرند . اما او از خانه بیرون نیامد زیرا مشغول وصایای پیامبر (صلی الله علیه و اله) و جمع قرآن بود .

آنان هیزم بر در خانه ی ما جمع کردند و آتش آوردند تا آن هارا شعله ور کنند و ما بسوزیم . من پشت در ایستادم و آن هارا به خدا و پدرم قسم دادم که از ما دست بردارند و به جای بی حرمتی به کمک ما بیایند.

در آن هنگام عمر با لگدی محکم به در کوبید که روی من افتاد در حالی که باردار بودم . من با صورت بر زمین افتادم در حالی که آتش شعله می کشید و صورتم را می سوزاند.

عمر تازیانه را از قنفذ گرفت و بر بازویم زد به گونه ای که همانند بازو بند شد .سپس سیلی به صورتم زد و محسنم نیز به شهادت رسید.

آیا این امت می خواهد بر جنازه ی من نماز بخوانند ؟ خدا و رسول خدا از آنان بیزار هستند و من نیز بیزارم .

شعر عاشورایی

حضرت فاطمه (علیهاالسلام) شعری خواند که خبر از شهادت امام حسین (علیه السلام) می داد.

ابیاتی به این مضمون :

در کربلا فرزندم را با حیله و تزویر شهید می کنند وای بر قاتلان او که عذاب دردناک و پستی و خواری بر آنان باد .

آن ها که با این جنایت به درجات پست آتش جهنم راه می یابند هر لحظه بر سقوط و خواری آن ها افزوده می شود .

شکایت به خدا

در واقعه ی هجوم به خانه ی خانه حضرت زهرا (علیهاالسلام) در حالی که اشک از دیدگانش جاری بود به در گاه الهی عرضه داشت :

خدایا ، نزد نزد تو شکایت می کنم از فقدان پیامبر و فرستاده و منتخب تو ، و از این که امت او سخن مارا قبول نمی کنند ، وحقی که برایمان در کتاب نازل شده ی خویش بر پیامبرت قرار دادی از ما منع می کنند.

خدایا ، از این امت شکایت می کنم که  بعد از پیامبر (صلی الله علیه و آله) کافر شدند و حق ما را غصب کردند و حرمت پیامبر (صلی الله علیه و آله) را مراعات نمی کنند .

عمر گفت : ای فاطمه ! این سخنان هحمقانه ی زنانه را تمام کن ، که خداوند هرگز نبوت و خلافت را برای شما جمع نمی کند ! حضرت فرمود :

ای عمر ، آیا از غضب خدا نمی ترسی که می خواهی بدون اجازه ی من وارد خانه ام شوی ؟ اینجا خانه ی رسالت  و محل نزول جبرئیل امین و ملائکه مقرب است . حیا کن و از این کارهای پست دوری نما.

شهادت فاطمه (علیه السلام)

آن گاه به عزرائیل سلام داد و فرمود : سلام بر تو ای قبض کننده ی ارواح .

با حضور عزرائیل عطری در اتاق پیچید و روح مطهر حضرت زهرا (علیهاالسلام) از بدن مبارکش مفارقت کرد و با شهادت تنها یادگار پیامبر سنگینی آن همه مصیبت قلب محبین فاطمه را تا ابد داغ دار کرد .حضرت زهرا (علیهاالسلام) پس از رسول خدا (صلی الله علیه و آله) و حضرت محسن (علیه السلام) سومین شهید آل محمد بود که پس از نود و پنج روز در حالی که هنوز از جراحات سینه و پهلویش خون جاری بود به شهادت رسید .