اولین سالی که خداوند سبحان به من توفیق داد که بیایم وسربازی آقا امام مهدی «عج الله تعالی فرجه الشریف» را بکنم سال 1388 بود من در آن سال خیلی خوشحال بودم که خداوند سبحان این توفیق را بهم داده ومرا جزء سربازان آقا قرار داده، در بهارهمان سال من به همراه بقیه دوستانم رفتیم مناطق جنگی جنوب در بین سفر آقای هوشیاری که روحانی کاروان بود می گفت که بچه ها قدر این نعمت را بدانید. شاید دیگر خداوند این توفیق را به شما ندهد که به مناطق بیایید واین مناطق منطقه ی معمولی نیست که شما آمدید و فکر نکنید که شما به پای خودتان آمدید بلکه شهدا شما را دعوت نمودند. و..........................

ولی من این حرفها را نمی گویم که مسخره یا بی معنی می کردم بلکه زیاد به این حرفها توجه نمی کردم واین کارم نشان از ضعف ایمانیم بود که این حرفهای روحانی عزیز که از دوستان بنده است را جدی نمی گرفتم.

حالا من از همان سال تا حالا در آرزوی یک سفر دیگر به آن مناطق هستم که تا حالا نصیبم نشده وشهداء مرا دعوت نکرده اند. ومن در ثانیه ثانیه زندگی منتطر زمانیم که زیارت مناطق نصیبم بشود......

من از همه ی شما می خوام که برام دعا کنید که خداوند  غفار الذنوب گناهانم را ببخشد واین بی توجهی که در آن سال کردم را ببخشد.

وازتون می خوام که شما مثل من نباشید واگر زیارت نصیبتون شد به خوبی از آن استفاده کنید وما را هم فراموش نکنید، زیرا خداوند متعال دعای بندگان مخلصش را مستجاب می کند.

یا ستارالعیوب عیب های ما را بپوشان.

یا غفارالذنوب گناهان ما را ببخش.

یا سریع الرضا از ما راضی شو.

والهی نصیبم کن زیارت کربلای ایران را

ویا.................................